هاراگیری
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧  

فکر کنم درست نوشته باشم. :هاراگیری سامورایی .
فکر کنم یعنی خود گشی با عزت و افتخار و هدفمند.
شاید.
میخواستم حذف وبلاگ کنم.
راستش رو بخوای خسته شدم .
اما نشد فکر کنم به خاطر مسخره بازی های این پرشین بلاگ باشه. خلاصه نشد.یه جورایی حوصله ام سر رفته.
کلا ذهنم پاک شده از هر چیزی که قبلا من رو به نوشتن وا میداشت. یا روی کاغذ یا توی این دنیای مجازی .
آره پاک شده از اولش هم پاک تر .
هارا گیری هم که جواب نداد .
شاید من هم مثل دوستام برم بلاگفا تا هم یه هوایی به کلم بخوره هم از اینجا خلاص شم با تمام خوبی ها و بدی هاش.
شایدم برم و دیگه بر نگردم.
اما واقعا حوصله ام سر رفته. بدبختانه به یکنواختی دچار شدم.
به جون خودم.
آهای رهگذر خانوم. تو که یه مدتی خوره افتاد به جونت  یه راه حل واسم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


 
سال 87
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧  

سال نو مبارک
براتون بهترین آرزوها رو ارزو می کنم.

خوب تموم شد.

 


 
هول هولی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٦  

روزهای آخر سال که میشه مردم بد جوری به جنب و جوش می افتن. بازارها پر میشن از آدمهای جور واجور که یه روز تمومشون رو صرف خریدن  میکنن. این تازه میانگینشه.
خیلیا چند روز تو بازار ویلونند .دچار سردرگمی هستن. نمیتونن تصمیم بگیرند که چی بخرن.
اینقدر میچرخن ...
بالاخره یه چیزی میخرن تازه اونم نه همونی که می خواستن.
من یه سوالی دارم چرا اینقدر وقت تلف کردن؟ چرا اینقدر ترافیک درست کردن؟
امروز نمی خوام شعار بدم .بابا جون نمیشه زودتر برید خرید بکنید؟ سر فرصت‌ -با حوصله- با دقت.
انگار ما ادمهاخوشمون میاد دقیقه نودی باشیم
همیشه عجله کنیم. همیشه در حال دویدن باشیم.
اخرش هم موقع تحویل سال مامانت تو آشپز خونه باشه   بابات گلاب به روت رفته باشه دست به اب-خلاصه که جونم برات بگه همه پخش و پلا باشن و یهو سال تحویل بشه.
ببین خداروشکر نه من و نه خانواده ام این طوری نیستیم ولی باور کن دیدم این جوریشو.
آدم لجش در میاد .

 


 
خشک و تر
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦  
امان از وقتی که رطب و یابس با هم بسوزن؟!!
آدم دلش جیلیز ویلیز میکنه.
بقیه چه گناهی کردن که باید به خاطر یه سری آدم بی خیال تنبیه بشن. تازه براشون هزار جور تبعات منفی هم داشته باشه؟!!!!!!!!!!!!!
عجب ماجرایی شده این قطعی برق مجتمع ما.
معلوم نیست کی میاد؟!!
اونم تو هاگیر واگیر خونه تکونی.
چی شده؟ بزار بگم برات:
به خاطر  بدهی برق عمومی مجتمع که یک میلیون و هفت صد هزار تومن شده برق چند تا خونه رو قطع کردن. میگن باید بدهی پرداخت بشه تا ما برقتون رو وصل کنیم. جالب اینجاست که بدهی اصلا به ما مربوط نمیشه چون حسابمون پاکه.
منتها از بخت بد همیشه قرعه بد به نام ما می افته.
سرت درد گرفت؟
خوب اینم دل مشغولی منه دیگه!
خنده داره؟
آخه شما که خونه تکونی یه خونه به عهدت نیست که!!
 
راستی من به همتون سر می زنم ولی نمیدونم چرا نمیشه کامنت بزارم .گفتم نگی چه ....
جامانده - باغبون- رهگذر- خودکار بیرنگ-گلستان سخن- گنجشک - ته تغاری   به همتون سر زدم.
 
تل
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٦  

روز جدید با آرزوهای جدید.
زندگی نو با خونه نو. یه هدف خوب . یه دل امیدوار.
راه تازه برای یه فکر باز.
دوست دارم فکرم حسابی کار کنه . می خوام خودمو نشون بدم .میخوام اعتماد به نفس قوی داشته باشم .
تو پیشنهادی برام داری؟
دارم وارد یه کار خوب میشم .جدی جدی ازتون کمک می خوام.

 


 
خونه نو
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٦  

خونمونو نو کردم .
خوبه ؟ يا قبليه قشنگتر بود؟

 


 
معبر فرشته
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٦  

حکیمی گفت :دلهایتان را که معبر فرشتگان است مقبره ی حیوانات نکنید

خیلی وقت بود که دنبال یک مطلب تازه برای وبلاگم میگشتم کتابی که به دردم بخوره پیدا نکردم تا اینکه با ناامیدی دوباره نگاهی به کتابخانه انداختم اما این دفعه چشمم به کتاب کشکول شیخ بهایی افتاد، برداشتمش و همینکه داشتم صفحه هاش رو یکی یکی ورق میزدم چشمم به همین جمله افتاد چقدر جمله پر مغزی بود داشتم فکر می کردم دلی که معبر فرشته ها باشه چطوری به این مرحله رسیده .دلی که فرشته ها توش پاتوق کردند ،دلی که جا پای فرشته های آسمون روش مونده ،یه همچین دلی چی میشه که مقبره حیوانات میشه .مطمئنا هیچ کس نمیخواد این بلا سر دلش بیاد اما یه وقت به خودش میاد که دیگه عطر گام فرشته ای فضای قلبش رو معطر نمیکنه (کی اینطوری شد؟ما که نفهمیدیم!!)اون موقع هر کس به خودش همینو میگه غافل از اینکه واضحه که چی به سر دلش اومده ....غفلت غفلت غفلت

.

.

.

.

خدایا همیشه کنار من باش ودستمو بگیر تا یه وقت این بنده بازیگوشت باز توی عالم بلا آواره نشه

                                         دلتون همیشه معبر فرشته ها باشه  


 
 
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦  

گوشه گوشه قلبم را بدنبال گمشده ای کاویدم تا دل رنجورم را  از غمی که بر آن سایه افکنده رهایی بخشد.

و در آن تاریکی سرد  در ساعت تنهایی مطلق   همان دم که چشمان عطش آلودم برای بار چندم تکرار

بی اختیار سمت ساحل غربت را میپایید

حضورروشن امید  پس از آخرین موج که خود را به سر ساحل کوبید پدیدار شد.

و تو با آرامشی سنگین قفس تنگ بلم را که به اسانی گرما به تن خسته ی افسرده ی روحم نفسی تازه بخشید  به دنبال صدایم راندی.

من تو را با همه ی خود به وجودم خواندم و تو همراه هزاران گل امید به سوی دژتنهایی من راندی و راندی....................................................................................................................


 
همه چی يه طوريه
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦  

هیچی عادی نیست.حروف تو هوا پخش شدن.

گفتنی ها گفته میشن .یه ذره بعد انگار هیچی نگفتی.!

یه چیزایی میبینی .اما انگار نمیبینی.

یه ترس تو دلمه.با گریه قاطی شده.

همه چی قاطی شده.

بعضی نخها دارن پاره میشن.

ولی من نمیذارم.

خودم هم نفهمیدم چی گفتم.

از همه بد تر اینه که خودم هم یه طوری شدم.

فکر کنم دارم میمیرم.


 
جنگ جنگ تا پيروزی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦  

من امروز (نه دیروز) معنی این جمله ی پر مغز را فهمیدم.که:

            جنگ جنگ تا پیروزی

البته نه با ژه سه.

بل با نیروی اراده (کمی خشانت ) و خرده ای سیاست.

این جنگ کاملا فرسایشی میان من و حریف بس قدر و نامرد و ....

دیگه چی بگم از این ..

استغفر الله.

اهان حریف همان دانشگاه ... است که مرا پیر کرد.

همه دکتراشون رو گرفتن اما من تو ی لیسانسم موندم.

حالا بگذریم من شکستشون دادم .و بالاخره موفق شدم با قدرت کامل بدون نیاز به رفتن به کلاسهای پر بار دانشگ...

البته فقط این ترم آخری و به عنوان آخرین دانشجو از این دانشگ... منحل شده به درس خود خاتمه دهم.

اونم نه تو ۲ یا ۴ واحد. بلکه ۱۰ واحد نا قابل.

اما روشون کم شد خداییش. چون عین خیالشون نبود که دانشگاه منحل شده وظیفه داره تا آخرین دانشجوی خودش رو سر و سامون بده.

اه اه اه اینم دانشگ... بود که من رفتم اونم با اون رتبه( محض ریا عرض کردم)

خلاصه خدمت پدر عزیز تر از جانم که می دونم الان داره این فتح نامه رو می خونه و صدای احسنت  گفتنش داره تا اینجا تو شرکت میاد   عرض می کنم که ۱ ماه ازشون وقت گرفتم برا خوندن درسا.

نکته اخلاقی:

به کسی که به تو رحم نکرد   رحم نکن.(البته  نه با این خشانتی که من الان گفتم)

به دانشگاه رحم نکن.